شايد قانون تصاحب همین باشد... تو صاحب آرزویی باشی که شیرینی تعبیرش برای دیگریست.
سلام
این آخرین پست توی این وبلاگه نمیدونم چرا اما دیگه اینجا رو دوست ندارم از این به بعد توی یه وبلاگ جدید مینویسم اینم آدرس وبلاگ جدیدم:
http://slipknot80.blogfa.com/
| جمعه 25 اردیبهشت1388 ساعت: 2:22 | توسط:یه رهگذر | ||||
| سلام من به عنوان یه دوست کسی که همیشه نوشته هاتونو می خونه می خوام به دور از هر گونه جبهه گیری و ناسزایی به همدیگه(خدای نکرده) بگم من این عشقی که ازش حرف می زنینو قبول ندارم چرا اینقدر راحت میگین عاشق شدین حرمت عاشقای واقعی چی میشه اونایی که نمی تونن لحظه ای همو ترک کنن نمی تونن بی هم نفس بکشن نه شمایی که از هم خسته میشین همو ول می کنین یکی میره بدون فوت وقت ازدواج میکنه و یکی... حالا می خواین چی بشه می خواین تا کی ادامه بدین تکلیف اون زن بیچاره که تکیه به شونه های یه مثلا مرد کرده چی مشه اینه تعهد زناشویی اینه اون پیمانی که اون اول بستین؟؟ چرا راحتش نمی کنین چرا بهش نمیگین خوب طلاقش بده و برو سر زندگی جدید شما که واردین که این خیانته به اون زن بیچاره داره جوونیشو به پات میریزه انصاف نیست مالک نصف قلبت باشه چرا نمی سپارین به دست سرنوشت وبه پای چوب خوردن خطایی که کردین و هم دیگرو رها کردین من اونقدر عصبانی مشیم وقتی عاشقانه های شیرین و برای یه مرد متاهل می خونم اره آره مجبور نیستم بیام ولی از این واقعیت دلم میگیره از این بی معرفتی نامردی- بزرگتر بنویس دوست دارم بی عاطفه فکر دل زنتم کردی خواستم گفته باشم واسه دل خودم نه اینکه شماها بخونی اگر میلی بود میام و گرنه... بای یه چیزم بگم می تونم احساس شیرینو بفهمم شاید اون الان صادق و دوست داره ولی عزیز من اون دیگه مال تو نیست اون متعلق به کسه دیگه ایه این تجاوز به حق دیگری میشه مثل دزدی منم عااشق بودم و هستم یا شایدم فکر می کنم هستم ولی عشقی که غضب نشده تو داری جوونیتو می بازی می تونی بازم کس دیگه ای رو واقعا دوست داشته باشی ولی اول باید عشق صادق و از دلت بیرون کنی اون اگر یه صدمم دوسش داشت اینقدر تو هوا نگهت نمی داشت یا می گفت خداحافظ برای همیشه و کاری می کرد تو به دوریش عادت کنی یا طلاق زنشو وصال همدیگه دلم می سوزه وقتی می بینم کسی که هم سن خودمه داره احساسشو بیهوده هدر میده ![]() | |||||
| وب سایت ایمیل | |||||
سلام دوست رهگذرم
نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بگم نمیتونم بگم حرفت ناحقه اما توی این دنیای کثیف کی به حق من احترام گذاشت که من به دیگری احترام بگذارم؟همین زنی که تو سنگش رو به سینه میزنی اون زمانی که صادق حق من بود و مال من بود به هزار ترفند و هزار مدل هر روز آویزونش میشد اون این حق رو داشت؟ نه نداشت اما کار خودش رو میکرد پس الان هم نباید از کار من ناراحت بشه چون من درست آینه ی کارهای خودشم.
گفتی حرمت عشقهای واقعی چی میشه؟ عاشقهایی که بی هم نفس نمیکشن و... عزیزم دلم ما مگه بی هم نفس کشیدیم؟ما از هم خسته نشدیم که اگه شده بودیم دیگه برنمیگشتیم ما از شرایطی که برامون درست کرده بودن خسته شدیم یا بهتر بگم خسته شدم. اون موقع فکر میکردم با رفتنم خیلی به صادق کمک میکنم آخه میدونی اون موقع هنوز خیلی بچه بودم وقتی که مامان صادق میگفت بابای صادق میخواد اونو به خاطر رابطه ی ما طلاق بده من اینقدر بچه بودم که نکردم یه بار از خودم بپرسم آخه رابطه ی ما چه ربطی به زندگی کردن یا نکردن اونا با هم داره از روضه های هر روزه ی مامان صادق خسته شده بودم از دعواهای هر روزه ام با مامانم خسته شده بودم اما صادق این خستگی رو باور نکرد آره اون باور نکرد که شیرینش بعد از ۴ سال کم آورده و درست وقتی که بهش احتیاج داشتم که بخوام بهش تکیه کنم زد تو فاز مسخره بازی و من رفتم چون دیگه طاقت موندن نداشتم صادق تو بگو چند بار بهت گفتم تکلیف زندگیمون رو روشن کن؟یه بار درست جوابم رو دادی؟ حالا رهگذر عزیز تو میخوای اسمش رو بذار خریت بذار هرزگی یا هر چی که دوست داری فقط اینم در نظر داشته باش که تو داری در مورد کار یه دختر ۱۷-۱۸ ساله صحبت میکنی که ۴ سال بدترین ها رو تحمل کرد. اون ازدواج کرد آره تو ازدواجش رو میگی اما از شب پرسه زدنهاش٬ خودزنیهاش٬ دیوونه شدنهاش خبری نداری تو از اومدن زیرکانه ی سارا توی اون برحه از زمان توی زندگیش خبر نداری صادق فکر میکرد من که رفتم و اونم که باید بالاخره ازدواج کنه پس چه بهتر که طرفش کسی باشه که مامانش هم بهش علاقه داره اینطوری شاید من رو هم فراموش کنه اما ما به همه دنیا ثابت کردیم که از دل نرود هر آنکه از دیده برفت.
اون اگه حاضر بشه بره ما به خاطر رفتنش هر کاری که لازم باشه انجام میدیم مسئله ی ما اینه که اون حاضر نیست بره اونم نه به خاطر علاقه اش به صادق به خاطر اینکه میدونه خرتر از صادق من کسی پیدا نمیشد که بخواد باهاش زندگی کنه و اگه صادق بره اونوقت اونم مجبوره برگرده به زندگی نکبت سابقش اونوقت دیگه کسی نیست که همه ی چیزایی که براش عقده شده رو یه جوری فراهم کنه اونوقت شاید نتونه هر وقت دلش خواست بریزه و بپاشه شاید نتونه با ماشین نداشته اش به این و اون پز بده شاید نتونه به کسی بگه که دیدین من با این ریخت و قیافه و با این خانواده چه شوهری گیرم اومد؟ آره عزیزم برای ایناست که نمیخواد بره وگرنه یه زن جوونی که عاشق شوهرشه روزی که شوهرش عمل داره بلند نمیشه با پولی که شوهرش به هزار بدبختی جور کرده بره خواهرش رو کلاس کنکور بنویسه و خونه ی مادرش رو نو کنه و بعد از دو روز بیاد بیمارستان که ببینه این شوهر بیچاره زنده است یا نه.
بهش نگو بی عاطفه که اگه بی عاطفه بود ما الان داشتیم زندگیمون رو میکردیم صادق من اینقدر معرفت داره که با همه ی بدیهای زنش بازم دلش به حالش میسوزه و میگه این درست نیست که اگه باباش ولشون کرد و رفت منم بذارمش و برم اون که یه بار توی زندگیش ضربه خورده دوباره ضربه بخوره آره این معرفته این عاطفه است که با همه عشقی که بهم داریم بازم نمیخواد به اون کثافت آسیبی برسه و خودش رو فدای اون آشغال میکنه.
گفتی از عاشقانه های من برای یه مرد متاهل حالت بهم میخوره اما اون کسی که تو درباره اش حرف میزنی از نظر من و توی ذهن من یه مرد متاهل نیست که اگه بود من الان زنده نبودم سارا برای من یه اسمه نه زن صادق من نمیتونم وجود کسی رو کنار عشقم تحمل کنم من به زن داشتنش فکر نمیکنم من برای صادق خودم مینویسم اونی که سهم من از این همه درد و بدبختی هستش نه یه مرد متاهل.
گفتی میتونم کسی رو دوست داشته باشم و...آره من سعی کردم و نشد عشق هم چیزی نیست که بشه از دل و قلب و مغزت بیرونش کنی عشق صادق با ریز ریز وجود من اجین شده اون عشقی که بشه از دل بیرونش کرد عشق نیست هوسه.
من به علاقه ی صادق شکی ندارم اما اگه تا الان هم اینطور بلاتکلیف موندیم برای اینه که با همه ی عوضی بودن اون زنیکه بازم به عنوان یه دختر بدبخت دلم براش میسوزه و نمیخوام زندگیش رو بهم بزنم برای همین همیشه به صادق گفتم یه بار هم اینجا برای تو و سایر رهگذرها و خود صادق میگم: توی هر زندگی مشکل هست هم بزرگ هم کوچیک که با گذشت زمان یا حل میشه یا وجودش عادی میشه و آدم باهاش یه جورایی کنار میاد اما یه سری مشکلات هست که غیر قابل حله یا تحملش از وجود آدم خارجه اون وقته که دیگه راهی جز جدایی نمیمونه به صادق گفتم که هیچ زندگی ایده آل نیست حتی زندگی با من هم مطمئنا یه زندگی ایده آل نیست حالا این صادق که باید ببینه مشکلاتی که توی زندگیش هست جز همونایی که با گذشت زمان حل میشه یا نه از اونایی هست که غیر قابل تحمله که اگه اولی درسته به زندگیش ادامه بده منم همینطور که این دو سال رو بی اون سر کردم بقیه اش رو هم میکنم و اگه نه زودتر جدا بشه و با هم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم و این صادقه که هنوز نمیدونه میخواد چه کار کنه.
و کلام آخر این که:
هر چند که مثل روز برام روشنه که بازنده ی این بازی منم اما دوست دارم تا آخرش برم.
دوست دارم شیرین
اطلاعیه :
آقا پسر با معرفت دختر خانوم با شخصیت این وبلاگ واسه این درست نشده تا تو ازش خوشت بیاد یا خوشت نیاد این وبلاک یه راه ارتباطیه واسه روز مبادا منو شیرین اگه باهم حرفم هم نزنیم میتونیم از چشمای همدیگه بفهمیم که چی قراره بگیم پس نتیجه گیری می کنیم :هروقت ۷ سال کسیو دوست داشتی ، وقتی ۷ سال فقط عاشق یه نفر بودی ( زهی خیال باطل ) اونوقت بیا بدو بیرا بگو
خر چه داند قیمت نقل و نبات
( گناه کار ابدی )
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه چشات غبار آهم بمونه
تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی
شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی
حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام حقیره لایق تو نیست
حقیره لایق تو نیست
آقا صادق می بینی؟ همه هر چی از دهنشون در میاد بهم میگن از بس که تو اینجا هیچی ننوشتی و سر نزدی همه فکر میکنن من خودم رو دارم به زور بهت تحمیل میکنم همه فکر میکنن دارم زندگی تو رو بهم میزنم آخه هیچکس نمیدونه که تو هم دوستم داری هیچکس نمیدونه که توی اون دو سال تو در به در دنبالم بودی هیچکس نمیدونه که اگه 10 دفعه تمومش کردیم 8 دفعه تو بودی که برگشتی هیچکس هیچی نمیدونه برای اینکه تو سکوت کردی آخه حرف بزن حالم از خودم بهم میخوره وقتی دیگران درباره ی من اینطوری قضاوت میکنن.
تازه فهمیدم یکشنبه چرا نه تو نه اون سر کار نرفتین٬ خیلی اتفاقهای خوب توی اون روز براتون افتاده هم اینکه ننه ی اون رفت مکه هم... ببخشید که دیر شد باید زودتر بهت تبریک میگفتم البته الان هم خیلی دیر نیست الان هم میشه تبریک گفت با یه ذره تاخیر
« سالگرد عقدتون مبارک »
سلام شازده پسر خوکشلم
مرسی که امروز اومدی چشمت نزنم خیلی هم ناز و جیگر شده بودی با اینکه قلمبه شدی اما هنوزم خوش تیپ و ماهی.
صادقم ٬ گلم ٬ فرشته ی من تو رو خدا اسم اون رو نیار نه اسم خودش رو نه فک و فامیلش رو به خدا دلم هری میریزه و یه عالمه اذیت میشم تو اگه داری سعی میکنی که همه چیز رو درست کنی که با من باشی پس دیگه اونا فک و فامیلت نیستن که بخوای اونطوری درباره اشون باهام حرف بزنی باشه صادق؟
صادق یه چیز دیگه هم بگم؟ وقتی حرف اس ام اس شد من گفتم چقدر فضوله تو گفتی خوب منم از تو میپرسم ٬ من به خاطر دو تا چیز ناراحت شدم اول اینکه تو از اون طرفداری کردی دوم اینکه یعنی همونقدر که تو من رو دوست داری اون هم تو رو دوست داره؟ وای نه صادق من نمیتونم قبول کنم نمیتونم صادق قبول کنم که کسی هم جز من عشق تو رو توی قلبش داشته باشه. صادق خیلی عاشقتم و با همه وجودم میخوامت.
صادق جونم رو فدای خنده هات میکنم. فدای اس ام اس زدنت توی شرایط سخت بشم.
عاشقانه می پرستمت.
واژه ی ساده ای از خواب و خیال تو شدم...همدم و همنفس بیت محال تو شدم
هر چه بودی به همان روز گرفتار شدم...خوب یا بد چه کنم؟باز وبال تو شدم
نرود از خاطر تو خاطر بیگانه ی من...من همان خاطره ی رفته و حال تو شدم
گرچه پرواز نه جرم است برای دل من...مرغک ساده دل بی پر و بال تو شدم
در کنار تو غزل گفتم و عاشق ماندم...ناگهان واژه خبر داد که مال تو شدم
سلام شازده
الان که من دارم مینویسم تو توی راه بیمارستان هستی حالت خوب نیست منم با اینکه چشمام باز نمیمونه اما نمیتونم بخوابم تا خیالم راحت بشه. کاش الان میتونستم کنارت باشم و دستات رو بگیرم و بگم خوب میشی عزیزم غصه نخور.
بمیرم برات که توی این شرایط هم منو دلداری میدی به خدا وقتی تو میگی درست میشه و هیچی نیست دیگه اینقدر دلم آروم میشه که حد نداره.
خیلی دوستت دارم صادق.